
اين روژان خانومه كه وقتي در حال خريد تو فروشگاه چشم ما رو دور ديده رفته سراغ پلاستيك كالباسها و حالا بخور و كي نخور![]()


اين هم روژان در حال رفتن به جشنواره كودك و نوجوان در اصفهان


اگر تو بازنگردی !
قناریان قفس قناریان غمگین را
که آب خواهد داد
که دانه خواهد داد ؟
اگر تو باز نگردی !
بهار رفته در این دشت برنمی گردد
به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد
و آن درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد
اگر تو بازنگردی !
کبوتران محبت را
شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد
شکوفه های درختان باغ حیران را
تگرگ خواهد زد
اگر تو بازنگردی !
به طفل ساده خواهر که نام خوب تو را
ز نام مادر خود بیشتر صدا زده است
چگونه با چه زبانی به او توانم گفت
که برنمی گردی
و او که روی تو هرگز ندیده در عمرش
دگر برای همیشه تو رانخواهد دید
و نام خوب تو در زهن کودک معصوم
تصوری ست همیشه
همیشه بی تصویر
همیشه بی تعبیر
اگر تو بازنگردی !
نهالهای جوان اسیر گلدان را
کدام دست نوازشگر آب خواهد داد
چه کس به جای تو آن پرده های توری را
به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد
اگر تو بازنگردی !
امید آمدنت را به گور خواهم برد
و کس نمی داند
که در فراق تو دیگر
چگونه خواهم زیست
چگونه خواهم مرد




سلام به همه ی اونایی که دوستشون دارم![]()

به کوری چشم آقا هکره !
دوباره اومدم بنویسم![]()
دوستتون دارم ![]()
![]()
اين خانوم كوچولو متخصص در زدن حرف هاي عاشقانه است.
چي؟
از من و باباش ياد گرفته ؟
نه به جون خودم. خودم حيرون موندم اين جملات و كلمات رو از كجا مي فهمه. به حدي زيبا و قشنگ و روون ابراز علاقه و عشق مي كنه كه از حالا به دوماد آينده ام حسودي ام مي شه( قابل توجه هاله جون)
- مامان عشق من ، من شما رو اندازه ستاره هاي آسمون دوست دارم. اون پايينه نه ها . اون كه از همه بالاتره.
- مامان من ديوونه ات شدم . چيكار كنم؟
- مامان چقدر خوشگل شدي رفتي ارايشگاه. فدا روژلبت بشم.
- مامان ، معلم دانشگامون گفته ديگه نيا درس بخون پيش مامان بمون تا دلت براش تنگ نشه.
اينها نمونه هاي كوچكي از حرف هاي روژان بود. تازه قيافه اش رو بايد ببينيد. كه چقدر رويايي مي شه. واقعا كه دختر من يه فرشته واقعيه![]()
![]()
![]()
اما از اون جهت كه طبع شعر اكتسابي نيست و خداداديه . من هم به ارث برم. هر چي مي گم سعي مي كنم زود قافيه اش رو پيدا كنم.
مثلا ديشب كه ماماني از سر كار اومد خونه ازم پرسيد عزيزم عصرونه چي خوردي؟ گفتم نون و پنير و گوجه . بچه نرو توكوچه![]()
اما كاش اين شعر رو نمي ساختم و نمي گفتم. چون همه ريختن رو سرم و چلوندنم. آآآآآآآآآااي لپپپپپپپپپپپپم.
مامان ول كن. جون من ول كن![]()
پسر خاله ام ايستاده بود و روژان رفته بود رو اپن آشپزخونه دقيقا پشت سرش.
ديدم روژان ديگه حوصله اش از اينهمه سرو صداسر رفت و بي اختيار با كف دست شالاپي زد پس كله دوماد و گفت خب راستش رو بگوديگه. اعصابم رو خورد كردي.![]()
![]()
![]()
همه اولش سكوت كردن ولي بعد شليك خنده بود و روژان![]()